ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. .

خرید بک لینک
این دو روز اینقدر اشک ریختم

تا رودی جاری شه و بلکه من و با خودش ببره..

+حالا این رود راه افتاده...

ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

دلم سفر می خواد به هند ! مصر...چین یا کره ی جنوبی... دلم می خواد معبد و معماری و سبک زندگیشون و از نزدیک ببینم .. باهاشون حرف بزنم و از غذاهاشون بخورم .. به نظرم چیزی لذت بخش تر از سفر به اقصی نقاط جهان و آشنایی با ملل و فرهنگ های گونان تو دنیا نیست و نخواهد بود.. اینطوره که معلومه برای شاغل شدن و درآمد باید ۶ماه دیگه صبر کنم .. . مطمئنم از اونایی میشم که از این ور حقوق می گیرم و از اون ور تو اولین مرخصی با جیب و حساب خالی بر می گردم.. چون الانم پول توجیبی مو برای یه مسافرت و تفریح دو سه روزه با دوستان خرج می کنم و بقیه ماه و ریاضت می کشم .. فقط اومده بودم که بگم ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

می دونم که خیلی ها یواشکی دوسم دارن....

حس جالبیه...

یواشکی که... یعنی از من خوششون میاد.. اما فکر می کنند من نمی دونم ! یعنی ترجیه می دم که فکر کنند من نمی دونم ...

مثلا چند تا از همین هم دانشگاهی ها..

وقت و بی وقت به بهانه های الکی مسیج میدن..

خیلی جالبه...

ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: مجله حسابدار سال نوزدهم شماره صد و شصت و سه, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

امروز غروب بی خبر و غافلگیرانه همه با هم هماهنگ کردیم و با خریدن کیک و بادکنک و متعلقات برای خاله تولد گرفتیم... پیشنهاد این برنامه و بیشتر خریدهاش برای من بود.. گرچه به خاطر اینکه از بهترین قنادی شهر کیکشو گرفتم و بادکنک های هالوژنی کلی خرج رو دستم گذاشت اما به اون خنده ی قشنگش و لحظه ی غافلگیریش هزار بار می ارزید... دقایقی پیش بعد از صرف شام برگشتیم خونه... تو مسیر از جلوی یکی از بیمارستان های قدیمی و بزرگ شهر رد شدیم... از تو ماشین هم قسمتی از لابی بیمارستان و مردمی که مغموم گوشه کنار نشسته و یا به دیوار تکیه داده بودند مشخص بود... به این فکر کردم که ما و ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

در این گرمای بی امان و شرجی شهرمون شال وکلاه کردم و به اجبار ساعت ۴/٣۰ بعدظهر از خونه بیرون زدم...مسیری و باید پیاده طی می کردم تا ایستگاه تاکسی... مسیر تقریبا خلوت بود و تک و توک آدم و ماشین رد می شد.. در سایه ی درخت و دیوار حرکت میکردم که با صدای پیس پیس ی!!!! از جا پریدم و ناخودآگاه قدم هام تند شد... از گوشه ی چشم نگاه کردم و حدس زدم که طبق معمول باید فردبیکار و بی عاری در گوشه کنار ایستاده و قصد اذیت کردن داره.. بی توجه و با قدم هایی تند از اونجا دور شدم... رسیدم به سر خیابان و متتظر تاکسی موندم.. ٩۰%ماشین هایی که رد می شدن راننده ها زل زل نگاهم می کردن و تک بوقی ب ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

امروز اولین روز از شروع رژیم Gm!

امیدوارم تاثیر گذار باشه !

ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

وااااای که زمین گرده

زندگی هم گرده !!! هر کاری که می کنیم به خودمون بر می گرده

اینقدر ظریف بین اتفاقات دیگه پیچیده میشه و به خودمون برمیگره که باید چشمان تیز بین داشت...

+ حالا شاید منفی ها با سرعت کمی بیشتر ...

ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:42

صفحه بندی